تبليغاتX
از جنس شعر

از جنس شعر

   من از دوستت دارم

 

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم 

 از عاشق از عارفانه می گویم

از دوستت دارم

از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم 

 من با سفر سیاه چشم تو زیباست 

 خواهم زیست

من با به تمنای تو خواهم ماند 

 من با سخن از تو

خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد 

 از لذت ارمغان در پنهان

ما خاطره ایم از به نجواها

من دوست دارم از تو بگویم را 

 ای جلوه ی از به آرامی

 من دوست دارم از تو شنیدن را 

 تو لذت نادر شنیدن باش

تو از به شباهت از به زیبایی

 بر دیده تشنه ام تو دیدن باش


                                                    یداله رویایی

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت11:19توسط شریف رضا مجد | |

 

به نام حضرت دوست که هرچه هست و نیست از اوست

   

دوستان عزیز :

 

 در ادامه راه قصد داریم اگر عمری باقی بود  در حد بضاعت

با مرور گوشه ای از آثار شاعران برجسته و بزرگ معاصر

 که ریشه در این شهر و دیار داشته اند همچون 

استاد ید اله رویایی و استاد علی معلم که

ازافتخارات جامعه هنری این شهر محسوب می شوند

 به انعکاس و بررسی آثار اعضای این انجمن که

بی گمان ذکر نامشان در نوبتی دیگر و فرصتی

دوباره مقدور خواهد بود بپردازیم.

 

    انشا اله

        

    در پناه خدا باشید

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت14:21توسط شریف رضا مجد | |

 

 

 

به نام خدا و با سلامی دوباره :

 

 

          در پایان طرح موضوع شاعر نام آور ایران زمین منوچهری دامغانی » شعری 

 

              از اورا  را با شرحی مختصر و ساده تقدیم میدارم . باشد که هرچند کوتاه 

 

             اما خالصانه توانسته باشیم به سهم خود ارادتمان را به ادبیات کهن و

 

               ریشه دار این خطه نثار و حق این روایتگرو مهندس واژه پردازیهای

 

              طبیعت دل انگیز خداوند مهربان را  بجا آوریم . بی گمان نسل فردای

 

           این جغرافیا بیشتر از ما قدر دان طبع ماندگار این شاعر بی بدیل

 

             خواهد بود .

 

    

     نوای تو، ای خوب ترک نو آییـــن                  درآورد  در کار  من  بینوائی  

    

    رهی گوی خوش ،ورنه برراهوی زن              که هرگز مبادم زعشقت رهائی

 

    زوصفت رسیده ست شاعر به شعری             زنعتت گرفته است راوی روائی 

 

 

 

    در این شعر لازم دیدم برای دوستان عزیز و جوانترکه شاید شناخت  کمتری

 

       نسبت به شعر  منوچهری دارند این چند بیت کوتاه اما بسیار زیبا را با کمک

 

     از معنی کلمه به کلمه و ترکیب مفهوم بدست آمده آنچنان که به زیبائی ساختار

 

    این ابیات خدشه ای وارد نسازد چند جمله ای را تقدیم نمایم :

 

            

         " نوای تو ، ای خوب ترک نوآئین       درآورد در کار من بینوائی "

 

 

      رد پای شناخت دقیق منوچهری از دستگاههای موسیقی  دربیت اول بسیار

 

    مشهود است آنچنانکه  نوا به معنای مستقل  به آهنگ وآواز ودر جای دیگر

 

    به پرده موسیقی که در واقع نام دستگاهی در موسیقی اصیل ایرانی است نیز

 

    گفته می شود. که مزید بر اطلاع نغمه ، بیات راجه،نهضت ، عراق ،عشاق ،

 

     رهاب و. . .از گوشه های این دستگاه به شمار می رود   .

 

      خوب ترک نوآئین " که در واقع صفت مقدم بر موصوف آمده است

 

       دراینجا خوب ،زیبا زیباروست و ترک: یعنی معشوق . که ترکیب "خوب ترک

 

       با سکون بر "ب " یعنیترک خوب ومعشوق زیبا . نوآئین یعنی آراسته ،

 

       جوان و  شایسته . و در مصراع بعد : درآورد یعنی ایجاد کرد وارد کرد . بینوائی :

 

      بی سامانی ، نابسامانی . درآورد در کار من بینوائی ": در کار من بی سامانی

 

       ایجاد کرد .

 

     "رهی گوی خوش ، ورنه بر راهوی زن     که هرگز مبادم زعشقت رهائی"

 

 

       در بیت دوم : ره مخفف راه و در اینجا به معنای آهنگ و نغمه است و

 

       "راهوی "با بار ضمه بر( ه )نام آهنگی از موسیقی است البته ما در دستگاه

 

        شور گوشه ای داریم به نام رهاوی دقیق نمیدانم که آیا درآمد رهاوی 

 

         در این دستگاه  مقصود همان راهوی شعر منوچهری است ویا این دو

 

        هیچ ارتباطی به هم ندارند ، انشااله دوستانی که اطلاعی از این موضوع

 

        دارند مارا بی بهره نخواهند گذاشت هرچند که به زودی در این خصوص

 

        حقیق و نتیجه را به اطلاع خواهم رساند . به هر ترتیب با این حساب  معنای

 

       این مصرع اینچنین خواهد شد  نغمه ، خوش آهنگی بخوان و گرنه بر پرده

 

        راهوی بنواز. و به طور خلاصه وبه تعبیر  امروزی : ( یا بخوان یا بنواز )

 

       در مصرع دوم مبادم " که به گمانم گویش شاعرانه مرامباد بوده که به معنای

 

      خدانکند و یا به تعبیری برای من مباد که در واقع فعل دعائی منفی از بودن است .

 

         که با این تعریف میتوان گفت :  با بهترین نغمه بخوان ، در زیباترین پرده ها بنواز »

 

        که  خدانکند از حریم عشقت بیرون روم .

 

     

      " زوصفت رسیده ست شاعر به شعری       زنعتت گرفته ست راوی روائی"

 

 

      اما در بیت سوم ، ببینید که زبان یک شاعر در قرن پنجم با در نظر گرفتن

 

    تحولات بیانی در ساختار زبان ، بعد از قرنها چقدر تازه و با طراوت و چقدرساده

 

     و  نزدیک به محاوره امروز ماست .

 

     "ز وصفت" یعنی از ستودن توو همانگونه که میدانیم" زنعتت" هم یعنی از

 

      توصیف و تحسین تو، شعرو شاعر هم که مشخص است اما "راوی" یعنی :

 

      کسی که شعری را با آواز خوش بخواند و در یک کلمه یعنی نکو خوان . این

 

      نکته را اضافه میکنم که شاعران بزرگ همیشه برای قرائت اشعارشان 

 

      راوی داشته اند . و اماروائی یعنی:  حسن شهرت و شایستگی نزد عموم مردم. 

 

         که معنی این بیت چنین خواهد شد : از ستودن توست که شاعری به مرز

 

      سرودن شعر میرسد ودر واقع شعر خلق می شود و از بیان توصیف توست

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت13:7توسط شریف رضا مجد | |

 

 

 

براساس آنچه درباره شناسنامه منوچهری که از صافی تحقیق گذشته است ، می توان اسم و رسم این شاعر بزرگ را چنین خلاصه کرد :اول اینکه از تاریخ تولد او آگاهی درستی در دست نیست .نام ونسب و کنیه و تخلص اودر لباب الالباب_ قدیم ترین تذکره عمومی _ و تقریبا  همه تذکره های دیگر ، " ابو النجم احمد بن قوص بن احمد " متخلص به منوچهری و برخلاف قول دولتشاه و تبع او دیگران _ که اورا بلخی دانسته اند_ " دامغانی " است . ابیات زیر که از خود شاعر است این مورد را تائید مینماید :

 

 

سوی تاج عمرانیان هم بدینسان     بیامد منوچهری دامغانی

 

 

وی دوران کودکی خودرا در دامغان و ظاهرا سالهایی از جوانی را در دستگاه حاکم گرگان و طبرستان و ری گذرانده است . انس با طبیعت و قدرت وصف ودقت حس ، از خصوصیات بارز این شاعر قرن پنجم هجری بوده و باید به خاطر داشت که منوچهری در طی تمام مدت حضور خود در دربار امیران گرگان و ری و حتی در زمانی که مورد حسادت قرار می گیرد، در عین جوانی و اندک سالی ،تجاهر به  کردار ناپسند نکرده و سخن زشت و دور از عفاف حتی در هجو بر زبان نیاورده است  . در سخنی کوتاه باید گفت ، منوچهری با شور شاعرانه ، برانگیخته از روح طربناک، قریحه توانا،حس لطیف موسیقی، جوانی و نقش آفرینی خود در قالب واژه ها و تعبیرات دست به آفرینش دنیائی می زند که عناصر آن موسیقی کلام آیات طبیعت واشیاء فاخر ی است که شاید تنها در محیط اشرافی او پیدا میشد .مبتکر شعر مسمط با این شیوه و تخیل نیرومند و دقت نظر توانسته است ، اشیاء و امور دور از هم و گاه متضاد را برابر هم نهاده با تیز بینی و ابتکار بین آنها مناسبتهایی کشف کند و بدینگونه چشم اندازهای غیر قابل تقلیدی ابداع نماید که به یمن چنین استعدادی ازاو در سراسر تاریخ شعر فارسی چهره ای ممتاز به ثبت می رسد .

 سال وفات این  شاعر بلندآوازه را 432 ه. ق نوشته اند.

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت11:5توسط شریف رضا مجد | |

 

بنام خدا

باسلامی دوباره :

در آغاز شایسته آن دیدیم ، که  وبلاگ انجمن شعرو ادب شهرستان دامغان  با نام منوچهری دامغانی به عنوان سرآمد جغرافیای شعر این سرزمین زینت یابد . بنابراین با بهره گیری از مجموعه شاهکارهای ادبیات فارسی به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی ومنابعی دیگر همچون شرحی از احمد علی امامی افشار این مهم را بانیت مرور آشنائیها و آگاهی هایمان ازاین شاعر بلند آوازه همراه میسازیم .و یادآور میشویم که این تنها بخش بسیار کوچکی از معرفی این شاعر بلند آوازه است که دوستان عزیز میتوانند با مراجعه به منابع اشاره شده با آثار و شرح اشعار مبتکر شعر مسمط بیشتر آشنا شوند .

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت14:21توسط شریف رضا مجد | |

 

 

به نام خداوند جان آفرین      حکیم سخن در زبان آفرین

 

الهی به امید تو

 

با تقدیم سلام واحترام و سپاس از عنایتی که  داشته اید  .

این وبلاگ در حالی  به عنوان  ارگان اینتر نتی انجمن شعرو

ادب شهرستان دامغان شروع به فعالیت مینماید که در ابتدای راه

با اندیشه معرفی هرچه بیشتر شاعران و نویسندگان  از گذشته

تا به امروز شهرستان کهن دامغان دستان دوستان شفیق را به

همراهی میطلبد.

 اینک با استعانت از قادر متعال -  یگانه یاریگر بندگانش-  وبا

رخصت از محضر تمامی استادان و صاحب نظران  در رکاب  

پیشنهادهای شما دوستان عزیز به راهی قدم میگذاریم که 

 میدانیم تاغایت آرزو هایمان زمانی بسیار خواهد بود . 

 

تا نوبتمان شود خداحافظتان

شریف رضا مجد

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت20:36توسط شریف رضا مجد | |